برگی از دفتر زندگی

دستهایم خالی ست...هیچ صحرایی این گونه سترون آیا، خواب دیده است کسی؟ گاه می گویم ، غم این نیست که دستانم خالی ست...کاسهء چشم لبریز رهایی هاست...!

 
 
خونه
صندوق خونه
نامه به محیا

صاحب خونه

** آخرین ستارۀ شب**

یه جیزینقیلی حرف

یادداشتهای تنهایی

باهم برای همیشه

من تنها ماندم

طعم گس عشق

مثل هیچکس

زندگی من ...عشق من...ایمان من

همیشه عاشقت میمونم

تیشه پیشه

قلبهای بزرگ

بچه مثبت

شقایقی روییده در کویر

دختری از سواحل عشق

اولین ستارۀ شب

و اما یکنفر شیرین تر از شیرین

آبی تر از دریا

قاموس فرزانگی

روياهای آبی

دختر مشرق

انتقام کور

ستاره های کوچک خوشبختی

الهه تنهایی

یه گوشه از لطف خدا

سوار بر اسب ابلق

 

پنجشنبه ٥ خرداد ،۱۳۸٤

خسته ام...!

چه جای ماه،

که حتی شعاع فانوسی

درين سياهی جاويد کورسو نزند

به جز طنين قدمهای عابران ملول

صدای پای کسی،سکوت مرتعش شهر را نمی شکند.

به هيچ کوی و گذر

صدای خنده مستانه ای نمی پيچد

ـ کجا رها کنم اين بار غم که بر دوش است؟

چراغ ميکدهء آفتاب خاموش است...!

*************************************************************

دوستای هميشه مهربون ، فعلا خداحافظ....هميشه شاد باشين.


پيام هاي ديگران ()

محیا


خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]