عجب رسميه،رسم زمونه...

چشم من بیا منو یاری بکن<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

گونه هام خشکیده شد کاری بکن

غیر گریه مگه کاری میشه کرد

کاری از ما نمیاد زاری بکن

اونکه رفته دیگه هیچ وقت نمیاد

تا قیامت دل من گریه می خواد

 

تحمل از دست دادن یه عزیز خیلی سخته.نمیتونم با خودم کنار بیام.اصلا باور نمیکنم.باور نمی کنم که مامان بزرگ نازنینم دیگه بین ما نیست.. که دیگه نمی بینمش.دیگه نیست تا شبهای امتحانام برام نماز بخونه..نیست تا دعای خیرش دل گرمیم باشه...نیست تا حرفهای قشنگ بزنه و هممون رو بخندونه.....

وقتی یاد ناله هاش می افتم قلبم آتیش میگیره.کاش می تونستم کاری براش بکنم..کاش یه کم بیشتر پیشش بودم.لعنت به این دوری.....

نمیدونم چی بگم..روزگار رسم بدی داره...خیلی بد....

 

 

/ 15 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خاکستر

سلام ..... تسليت من رو هم پذيرا باش ..... اشالا سايه مادرت تا سال ها بالای سرت باشه ....به اميد روز های شادی برای تو

shabedeltangi

خب زندگی همينه ديگه ، از دست دادن ها و به دست آوردنها.

میترا و علی

سلام مهربون...ما هم از پيدا کردن تو شاديم...ما رو هم در غم خودت شريک بدون....باز هم به کلبه ما سر بزن...

zs

سلام دوست خوبم . فقط می تونم بگم که تسليت....

danial

سلام....... خوبی....... ببخشيد دير پيغام می زارم..... آخه کامپيوترم خراب بود....... اما متن زيبايی نوشته بودی..... به کلبه ی حقير من هم سری بزن..... علی يارت.... دانيال.....

kasra

تسليت ..منو در غم خودتون شريک بدونيد ..پايدار باشيدو با دوام ..

محمد

سلام دوست من. خوشحال مي شم که وجود سبزت رو توي وبلاگم احساس کنم. تسليت می گم

بهرام

سلام مهربون...خيلی متاسفم...منو تو غم خودت شريک بدون...

رز زرد من

سلام ... دوست خوبم .. خيلی متاسف شدم ... من و هم تو غم خودت شريک بدون اميدوارم آخرين غمت باشه و سايه پدرو مادرت هميشه بالای سرت باشه .......... از آشنايی با وبلاگت خوشحالم موفق و پاينده باشی ......

رامين

گلهای باغ دست‌خوش خزان می‌شوند... و شاخ بی‌برگ باقی می‌ماند... اين پائيز شاخه‌ها چه بی‌برگ‌تر به نظر می‌آيند...